بررسی حصار برگ ها
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 0:25
حصار برگ ها آنچه تاکنون درباره «حصار برگ ها» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم. هرچه کردم گفته های دیروزت از یادم نرفت/وعده ها و قول های تو خالی ات/دوست داشتن های رنگین ات/هر روز یک رنگ/اولین روز قرمز و پر جوش و پر امید/روز دوم سبز و پر نشاط/روز سوم آبی و تکراری و پر حرف و حدیث/روز آخر مشکی،پ...
آنچه باید درباره ویروس غرور بدانید
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 0:25
ویروس غرور آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «ویروس غرور» را در ادامه بخوانید. همه بی انصافن،همه!بالا پاییت داره اما سوخت و سوز نداره.بی برو برگرد! تو اگه تونستی کسی رو پیدا کنی که بی منت محبت می کنه یا آدم نیست یا اینکه یه آدم منزویه بازم آدم نیست. گاهی هم شده که خودمون می خوایم نباشن و هر چی از دستمون...
ماجرای با توست، عنوانش با توست..
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 0:25
با توست، عنوانش با توست.. آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «با توست، عنوانش با توست..» را در ادامه بخوانید. تو این روزا، این روزایی که ظاهرش بوی غم می ده و روش رنگ غربت می ده، تو این روزا که غصه ها شده مهره های آویز گردن و تسبیح کلام، تو همین روزای سخت که غیر معقول شده معقول و عرف، سخته از منطق دیدن و ...
گزارشی از بی هیچ اضافات
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 0:25
بی هیچ اضافات در این مطلب، جزئیات مربوط به «بی هیچ اضافات» ارائه شده است. قسمتی از متن موجود نیست* و اما امروز، را نیز چو دیروز با احساس تلفیق مکن(گرچه می نویسند عشق و تنفر دو روی یک سکه اند اما از این رو به آن رو هزار راه و هزار فاصله است)...بگذار سلول های مغذت بر تصمیم گیری های زندگی روان باشد.یک...
پشت پرده صد حیف...
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 0:25
صد حیف... در این مطلب، جزئیات مربوط به «صد حیف...» ارائه شده است. تا موقعی که تفاوت سنی و ظاهری نداشتیم با کودک درونمون همیشه مراقب خیلی چیزا بودیم.مراقب خیلی از حرفامون،کناریامون، دوستا که جای خود.گرچه پاک کن و مداد تراش با ارزش ترین چیزای ظاهری مون بودن برای دلگرمی و محبت به دوستامون قرض می دادیم ...
چیزهایی هست که نمی دانم
-
تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 12:12
از روزی که دیگه اینجا ننوشتم حالم شد مثل میخی که 40 ساله عکس امام رو نگه داشته.
صد حیف...
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 20:02
تا موقعی که تفاوت سنی و ظاهری نداشتیم با کودک درونمون همیشه مراقب خیلی چیزا بودیم.مراقب خیلی از حرفامون،کناریامون، دوستا که جای خود.گرچه پاک کن و مداد تراش با ارزش ترین چیزای ظاهری مون بودن برای دلگرمی و محبت به دوستامون قرض می دادیم که کنار هم خوش باشیم و شاد و مهربون. روزای آخر سال که مدیر و معاون...
صد حیف...
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 19:17
تا موقعی که تفاوت سنی و ظاهری نداشتیم با کودک درونمون همیشه مراقب خیلی چیزا بودیم.مراقب خیلی از حرفامون،کناریامون، دوستا که جای خود.گرچه پاک کن و مداد تراش با ارزش ترین چیزای ظاهری مون بودن برای دلگرم
آخرین نفس
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 19:17
دنبال آخرین نفس نباش،هیچ وقت چون ها بسیارند چون طمع نفس کشیدن نچشیدی چون هم نفست نفس کشیدن یادت نداد اصلا نفس کشیدن بلد نبود...پس نفس هایت را بدرقه نفس های یک جنازه متحرک نفرست چون تضمینی به برگشتش نیست دم هایت را بازدم خود می کند و بازدم هایت را خبری نیست و جایی نفس می کشی که نفسی نیست باز می گویم ...
چیزهایی هست که نمی دانی
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 19:17
علی: خلاصه رفتیم کافه دنیس، فرید شروع کرد به هیپنوتیزم کردن تا این که نوبت رسید به من، منو خواب کرد و بچه ها شروع کردن به سوال کردن…. همشون پیله کرده بودن که کیو دوست داری؟ .. منم هیچی نمی گفتم… تا ای
ردپاهای ننگین
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
این همه داد می زنیم با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است پس چرا فردای شب قدرش که خلصنا من النار ورد زبان هامان بود،حضور و قربتش در خاطرمان بلک لیست مي شود،و يادش آفلاین و دلپاکی نو ریسپانس تو پیجینگ!؟ *این ردپاهایی که تو داری قدم بر می داری،آخرش ننگ است و دنیایش،مرگ است. *راستی خودمان را گول می زنیم
دل نوشت
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
حالم خوب است، خوش تر از آن روز که بال داشتم و فکر می کردم پرواز بلدم؛ گرچه بال ندارم امروز، اما پرواز بلدم.
بغض
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
این فقط یک بغض(من و عروسک هایم) بود،بغضی که از خاطر لطف! به اصطلاح عزیزانی که با حرف های زشت و تقاضاهای ...(بماند) در نظرات خصوصی شرمنده مان کرده بودند.این را نوشتم که از شرمندگی شان بیرون بیایم.اگر باز هم رنگ این نظرات بی شرمانه خصوصی را در میزکار این زیرپله کوچک ببینم،جور دیگر خواهم نوشت.... این ف
نخی ها و بافتنی ها
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
همیشه دنبال یه مراسم بودیم ، دنبال عید ، نه به خاطر بهارش ، نه به خاطر تازگی اش ، نه به خاطر تعطیلات ، نه!عاشق عید بودیم،عاشق دیدن مادر بزرگامون،خیلی هاشون ساکن جاده های دور،خیلی هاشون نزدیک تر از یه خواهر.عاشق عید بودیم،عاشق دور هم جمع شدنا و چرکین کاغذهای یادگاری. عاشق یه لبخند بابابزرگ،این که ما
حصار برگ ها
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
هرچه کردم گفته های دیروزت از یادم نرفت/وعده ها و قول های تو خالی ات/دوست داشتن های رنگین ات/هر روز یک رنگ/اولین روز قرمز و پر جوش و پر امید/روز دوم سبز و پر نشاط/روز سوم آبی و تکراری و پر حرف و حدیث/روز آخر مشکی،پر سکوت از رفتن ات/پر درد از وعده هات،از گفته های رنگین دیروزت./ازهستمان و خاطرات رنگی
ویروس غرور
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
دنیا شده دنیای بی انصافی،بی حرمتی.همیشه اون چیزا یا کسایی که دورو برومون هستند رو خیلی راحت فراموش می کنیم ولی بعد از این که از دستشون دادیم تازه یادمون میاد که کی کنارمون بود و یادمون میاد براش گریه کنیم!اصلا آیا واسه اون گریه می کنیم!برای چی گریه می کنیم....خیلی خیلی هم احساسی باشیم بعد چند روز خی
دست به مهره
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
روشنکانه دست به مهره دنیا یک بازی نیست. وقتی ما مات دیگری شدیم و مهره سوخته شدیم و خود تلافی باختمان را بر دیگری تحویل دادیم و یا درس سوزاندن را تحویل دیگری،دنیا را ما بازی می دهیم.خودمان را باز ما بازی می دهیم،دیگری را هم یا ما بازی می دهیم یا فن بازی کردن یادش می دهیم.و جای تاملش اینجاست بعد از ای
با توست، عنوانش با توست..
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
تو این روزا، این روزایی که ظاهرش بوی غم می ده و روش رنگ غربت می ده، تو این روزا که غصه ها شده مهره های آویز گردن و تسبیح کلام، تو همین روزای سخت که غیر معقول شده معقول و عرف، سخته از منطق دیدن و با منطق دیدن.شاید تا دیروز این یه ضرب مثل بود که می گفت خواهی نشوی رسوا-----، همرنگ شدیم نا خواسته و رفتی
بی هیچ اضافات
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 4:27
قسمتی از متن موجود نیست* و اما امروز، را نیز چو دیروز با احساس تلفیق مکن(گرچه می نویسند عشق و تنفر دو روی یک سکه اند اما از این رو به آن رو هزار راه و هزار فاصله است)...بگذار سلول های مغذت بر تصمیم گیری های زندگی روان باشد.یک بار هم که شده هوای مغذت را داشته باش، نه دلت... دلت نمی میرد هیچ، فردا ب